این این مطلب را به اشتراک بگذارید 
بينش عميق،تصميم دقيق شما به عنوان يک مدير، نياز داريد تا به کليدي‌ترين اطلاعات کسب و کارتان دسترسي داشته باشيد، اطلاعاتي که يکپارچه باشد، در هر زمان و هر مکان در دسترس باشد، در لحظه باشد و صحت داشته باشد. همچنين لازم است که مطمئن شويد که فرآيندهاي جاري سازمان به درستي و سهولت اجرا مي‌شوند.راهکاران همکاران سيستم، يک ERP جامع و منطبق با تعاريف روز دنياست که با پوشش وجوه مختلف کسب و کار و ارائه اطلاعات درست و به موقع، سازمان‌ها را در بالا بردن بهره‌وري، کارايي و در نتيجه سودآوري ياري مي‌کند. هر ماژول از اين محصول، به پشتوانه تجربه و تخصص گردآوري شده در ساليان متمادي در شرکت همکاران سيستم، کارکردهاي پيشرفته و کاملي را در اختيار سازمان قرار مي‌دهد که بينش شما نسبت به کسب و کارتان را عميق‌تر
شيما سادات عطري: حوالي ميدان اعدام؛ در کوچه پس کوچه هاي تنگ خيام هيچ کس از جمع شدن تن فروشان و معتادان زن در يک ساختمان آجري خبر ندارد. زناني که شب هاي خود را شايد در خوابگاه هاي انبار گندم و آزادي، محله اي در حول و حوش مولوي تهران، به صبح برسانند، اما صبح ها براي جان و جلا گرفتن سري به خانه آجري کوچه نخست مي زنند. حمام مي روند، آرايش مي کنند، سيگار مي کشند، گپ مي زنند، معاينه مي شوند و حتي پاي کامپيوتر مي نشينند.بي هويت بودن اين خانه ادعايي است که روانشناس و مسئول مرکز ميخک دارد؛ ادعايي که اگرچه در ميان پرس و جوي آدرس از اين و آنِ محل، در ميان زنان


 درست از کار در مي آيد؛ اما در اشاره دست پسر جوان به خانه کوچک بي نشان، محلي از اعراب ندارد: "دنبال چه مي گردي؟ اينجاست."اين خانه قرار نيست محله جمشيد، شهر نوي زمان هاي گذشته و ساکنان محله غم را جلوي چشم بياورد؛ اما براي شاهدي از دهه 60 ؛ تصوير، تصوير ناشناخته و مبهمي است از زناني که به نام تن فروش شناخته مي شوند. مجبور است از در خانه به بيرون سرک بکشد تا آنجا را پيدا کنم. درست پشت در ورودي کاغذ بزرگي زده شده که کنترل HIV و شعار زندگي کردن با ايدز را فرياد مي زند. تا چشم کار مي کند پله هاي تاريک پايين رونده و بالا رونده اي است که ديوار هاي کنارش از هشدار هاي استفاده از وسايل پيشگيري از بارداري، ايدز و بيماري هاي مقاربتي پوشيده شده است.از پله هاي اين خانه، زنان معمولي محل هم بالا مي روند؛ به اين بهانه که اينجا جاي خاصي براي آدم هاي خاصي نيست و مردم محل بايد وجود اين خانه در اين کوچه

را تاب بياورند. اما حکايت زير زمين، حکايتي ديگر است؛ حمام، انباري، کمد، کاميپوتر، فضايي که با يک پلاستيک سرتاسري آويزان شده از سقف به زمين از باقي زير زمين جدا شده و نام اتاق سيگار گرفته و صندلي هاي غرق دودي در آن جا خوش کرده است. ميز وسط بيشتر شبيه سالن زيبايي است جايي که دور آن مي نشينند و آرايش مي کنند. در جواب سلامت، سلام هاي بلندي مي شنوي و يک خوش آمدي. به همين سادگي وارد جمع زناني مي شوي که در خيابان آنها را به ديده تحقير مي نگري و از آنها

دوري مي کني؛ زنان آسيب ديده از اعتياد، از خانواده هاي گسسته، از زنان روسپي خيابان گرد و از معتادان به شيشه و الکل. مياييم، مي گوييم و مي خنديمتعدادشان زياد نيست. مي تواني با انگشتان دست بشماري. اينها تنها معدودي از 600 عضو اين خانه اند. دور نشسته اند از دو نفري که در نشئگي مصرف شيشه اند؛ با يک نان بربري به دست و يک ليوان خالي و از دنياي اطرافشان چيزي نمي فهمند نه حتي حضور غريبه اي که آنها را رصد مي کند. دور ميز بزرگ وسط اما در جواب کنجکاوي هايت جواب ه

ايي مي دهند: "شما بياوريدش ما خودمان کمکش مي کنيم."اين پاسخ شيرين در مقابل سئوالي است که از نحوه انتقال زنان آسيب ديده به اين مرکز پرسيده مي شود: "الان ديگه نمي شه يقه معتاد رو بگيري، بگويي ترک کن. بايد خود معتاد تمايل داشته باشه که تو اين مسير بره. شما اگر صد بار هم ببريدش کمپ، دوباره مي ياد بيرون و مي زنه. مگه اين که واقعا خسته شده باشد. من خسته بودم."دندان هاي ريخته شده فک بالايش حتي پشت خروارها رژ لب هم پنهان نمي شود: "35 سالمه و سه تا بچه دارم. 16 سال

مشروب خوردم و از 18 سالگي هم که وارد دانشگاه شدم مواد مصرف کردم. الان 3 سالي مي شود که گذاشتم کنار؛ اينجا هم کاري نداريم، روزها مياييم، دور هم مي شينيم و مي گوييم و مي خنديم."مي گويد جلسه دارد و براي رفتن آماده مي شود؛ در جواب کنجکاوي من مي گويد: "ديگر کجايش به تو ربطي ندارد."دختر جوان سرخ پوشي را همراهش راه مي اندازد. به نظر معتاد هم نمي آيد:"از شهرستان براي خريدن جنس به تهران، کيش و قشم مي روم؛ شوهر و يک بچه 5 ساله هم دارم. اينجا هم همراه عمه ام آمده ام. کار خاصي ندارم." روانشناس مرکز اما از رابطه جنسي او با مردان زيادي به واسطه عمه اش مي گويد و اين که خانواده اش از

اين ارتباط ها بي اطلاع هستند. يک مقدار هروئين کشيدم؛ از 19 سالگي تا 40 سالگيمسئول سابق خوابگاه آزادي هم زني 52 ساله است که سفيدي موها و افتادگي صورت و دندان هايش خيلي بيشتر روي سنش گذاشته است: "اعتيادم چيز زياد مهمي نبود. از 8 سالگي مشروب مي خوردم و يک مقدار هم هروئين کشيدم؛ از 19 سالگي شروع کردم تا 40 سالگي. هروئين رو در کمپ ترک کردم؛ 2 سال و 6 ماه و 5 روز تو ترک بودم که لغزش کردم به سمت شيشه و براي اولين بار شيشه زدم. بعد از آن، هم مي خوردم و هم مي کشيدم. مصرفم را روزي يک گرم کرده بودم. ديگر مي خواستم بميرم؛ آخرسر هم خودکشي کردم. يک روز 2

گرم شيشه را خوردم و 3 گرم هم کشيدم؛ اما نمردم. الان 2 -3 سال است که پاک شده ام." اينجا را تميز کن،‌ بخواباو کسي است که شيرين را به اين مرکز آورده است: "در خوابگاه آزادي ما امکانات زيادي نداشتيم. من بچه ها را به اينجا آوردم چون از نظر تست سرطان، هپاتيت و HIV خدمات به ما مي دهند. در خوابگاه آزادي کمي هم از نظر هزينه تحت فشار بوديم و نمي توانستيم آذوقه خودمان را تامين کنيم؛ براي خوابيدن بايد آنجا را نوبتي نظافت مي کرديم و اگر هم اين نبود بايد شبي هزار يا دو هزار تومان براي ماندن پول مي داديم. حتي از نظر پوشاک و لوازم بهداشتي مثلا شامپو هم در مضيقه بوديم و در همان زمان هم بچه ها از خانه ميخک لوازم مورد نيازشان مثلا شامپو را تامين مي کردند. کمپ ها هم رايگان نيستند؛ علاوه بر اين که همه جور آدمي را آنجا مي

آورند، از آگاهي مي آورند، مظنون به قتل، متهم مي آورند و... در خوابگاه آزادي آن زمان حدود 30 نفر مي خوابيدند. مردها اما خوابگاه خودشان را دارند؛ يه جايي توي جاده کرجه" خيلي زياد نمي کشيدم؛ حواسم بودسارا دختر ليسانس کامپيوتر يکي ديگر از افرادي است با ظاهر امروزي و مرتبش پشت لپ تاپ نشسته و خودش را در حال کار نشان مي دهد: "شيشه مي کشيدم. الان هم 3 ماه است که پاک شده ام. اين دومين بار است که ترک مي کنم. اول هاي دوران کارشناسي ام بود که دوستم شيشه رو بهم تعارف کرد. گفت سر حال مي ياي. اون موقع هم کار مي کردم هم درس مي خوندم؛ خسته بودم. کشيدم؛ خوشم اومد. الان قيمت ندارم اما اون زماني که من مي خريدم، خوبش گرمي 30 تومان بود؛ آشغالش هم گرمي 20 تومان بود."تمايل زيادي به حرف زدن دارد و اين ويژگي او را در ميان زنان کلافه ميخک متمايز مي کند. 27ساله است و برخلاف بقيه هنوز سرحال است: "خيلي زياد نمي کشيدم؛ حواسم بود. ولي خوب بابام فهميد و 206 ام رو از من گرفت؛ البته اون خودش هم معتاد بود. مي گفت تو بايد دندون هايت



بريزد تا آدم شوي. راست هم مي گفت؛ وضعمان خوب بود و من هميشه جنس خوب کشيدم و تپل هم مي خوردم. هيچ وقت دنبال مواد نمي رفتم؛ مواد رو برايم دم خونه آوردن و کشيدم. ولي باز با اين حال دو بار فرار کردم. جنس داشتم اما از اونجايي که اعتياد داشتم؛ هميشه نگران بودم که اين جنس آيا فردا هم هست يا نه؟ يک بار هم رفتم کمپ براي ترک؛ ولي دوباره دچار لغزش شدم. " گشت سيار در سوراخ سنبه هاي شهرجمع شدن زنان آسيب ديده براي يک گپ دوستانه با هم سلکان، گرفتن وسايل پيشگيري از
بارداري رايگان و درمان بيماريهاي مقاربتي کار گشت سيار است. همه کارکنان اين خانه، زن هستند؛ حتي گشت سياري که با پاي پياده خيابان ها و پارک هاي اطراف را به دنبال زنان آسيب ديده مي گردد. مبصر اين مرکز همين مامور گشت است؛ گشتي که بدون ماشين در سوراخ سنبه هاي اين شهر بزرگ و در حوالي ميدان شوش و مولوي دنبال زناني چون خودش مي گردد و آب مقطر و سرنگ بين تزريقي ها پخش مي کند. پدهاي الکلي و آب هاي مقطري که به گفته روانشناس اين مرکز صرف تميز کردن
زخم هاي بدنشان مي شود.او مي گويد: "گشت سيار هم يکي از همين بچه هاست. 10 ساله که پاک است. از زماني که باردار شد

ديگر مواد نزد. يکي از وظايف ما اين است که براي اينها کار درست کنيم، اما خوب اين کار بسيار سختي است. چه کسي حاضر مي شود به اينها کار بدهد. دو نفر از پرسنل ما از همين آدم ها هستند، بعد از پاک شدنشان ما آنها را به کار گرفتيم و به عنوان پرسنل خودمان به آنها حقوق مي دهيم. حتي در پروتکل ما وجود يک نفر مبتلا به HIV مثبت هم ديده شده است. اما واقعيت اين است که با اين کار ما هم مدام در معرض خطر قرار مي گيريم. محيط کاري ما به اندازه کافي پرخطر هست؛ با اين وضعيت ما دچار مشکل خواهيم شد."کرده و ابزاري براي مديريت بهينه فرآيندها خواهد بود.